close
متخصص ارتودنسی
شهادت تحت لوای امام خمینی(ره) مرز نمی شناسد
سایت خبری کلاغ خبرنگار گناباد

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

سایت خبری «کلاغ خبرنگار» ، توسط رسول احمدی فر، باهدف رساندن خبرهای تازه ی گناباد (دیار بزرگترین قنات دنیا)، ساخته شده است. لطفا دیدگاه های خود را اعلام فرمایید.

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 208
  • بازديد ديروز : 224
  • آي پي امروز : 59
  • آي پي ديروز : 81
  • ورودی امروز گوگل : 0
  • ورودی گوگل دیروز : 4
  • بازديد هفته : 747
  • بازدید ماه : 2,694
  • بازدید سال : 2,694
  • كل بازديدها : 63,592
  • ای پی شما : 100.24.46.10
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 2
  • كل مطالب : 108
  • كل نظرات : 30
  • امروز : پنجشنبه 27 دی 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظر سنجی

کلاغ خبرنگار تاچه حدی توانسته آگاهی شما را بالا ببرد؟





شما چه خبرهایی رو در کلاغ خبرنگار دنبال می کنید؟














اسکریپتهای اختصاصی


لطفا کمی صبر کنید ...

بازدید : 15 | تاریخ : شنبه 24 اسفند 1392 زمان : 10:35 | نظرات ()

 shahid-afghanestanروز بیست و دوم اسفند ماه سالگرد تاسیس بنیاد شهید روز شهید نام گرفته است و شهادت و شهید در منطق و راه امام خمینی(ره) مرزها و شناسنامه ها را به رسمیت نمی شناسد.

 به شهادت رسیدن بیش از دو هزار مهاجر افغان که به یاری ایران اسلامی برخاستند و در راه دفاع از اسلام علیه رژیم بعث عراق در دوران دفاع مقدس ملت ایران ، جان فدا کردند مصداق و ثابت کننده این ادعا است.

از میان خیل این شهدای والامقام، شهید رجب غلامی می تواند به تنهایی دریایی از صداقت ایمان و مظلومیت لقب بگیرد همین بس که به قول همرزمانش وقتی خبر شهادتش را به شهید محمود کاوه می رسانند، می نشیند دست خود را به آسمان بلند می کند و می گوید خدایا از ایمان این نوجوان افغانستانی مقداری هم به ما عطا کن .

شهید رجب غلامی  کبوتر مهاجری است که در سن 13 سالگی بعد از حمله شوروی به افغانستان به ایران مهاجرت می کند و در شهرستان بجستان ساکن می شود.

یکی از اهالی این شهرستان که در دوران جنگ مسوولیت هایی در سپاه و کمیته انقلاب اسلامی داشته و از نزدیک شهید غلامی را می شناسد، در گفت و گو با خبرنگار ما ، پرونده سرخ این سرافراز مرد مهاجر را ورق می زند و از او به بزرگی یاد می کند.

احمد باغبان در این باره می گوید : شهید غلامی یکبار به او گفته بود که مادرش فوت کرده اما در باره پدرش سخنی بر زبان نیاورده است.

وی افزود : این نوجوان افغان در بجستان و در کوره های آجر پزی ، مرغداری و مغازه میوه فروشی کار می کرد و ظهر و شب به طور مرتب در نماز جماعت مساجد بجستان شرکت داشت.

وی ادامه داد : رجب غلامی بین بچه های بجستان محبوبیت خاصی داشت چون مخلص بود و خالصانه کار می کرد آن زمان دو پایگاه بسیج به نام های شهید چمران و شهید بهشتی در بجستان بود که شهید غلامی در هر دو پایگاه فعالیت می کرد به نحوی که هر کدام از این پایگاه ها او را از خود می دانستند.

وی افزود: در یکی از مساجد بجستان بعد از دعای کمیل مرا کنار کشید و گفت می خواهد به جبهه برود و همان لحظه از جیبش مبلغ 10 هزار تومان بیرون آورد و به من داد و گفت این پول را برای کمک به جبهه کنار گذاشته ام و از من خواست تا ترتیب اعزام او را به جبهه بدهم.

وی اظهارداشت : به شهید غلامی گفتم تو اینجا غریبی همین قدر که در پایگاه خدمت می کنی کافی است تا این حرف را گفتم شروع به گریه کرد پولش را داخل کمدی که در مسجد قرار داشت نهادم فکر می کردم که جوان است و احساساتی اگر فردا پشیمان بشود به او بر گردانم.

باغبان گفت: اعزام شهید غلامی سخت بود چون شناسنامه نداشت به هر ترتیبی بود با همکاری حاج علی صلاحی که آن زمان فرمانده سپاه بجستان بود به جبهه اعزام شد.

وی افزود: من به برادرم حسن باغبان که او نیز جز گروه اعزامی بود سفارش کردم از هر نظر مواظبش باشد حقیقت امر این بود که شک داشتم، گفتم نکند در جبهه نقش ستون پنجم را بازی کند.

باغبان گفت : برادرم حسن باغبان به من گفت روزی همه بچه ها داشتند از تلفن های داخل پادگان با پدر و مادر خود صحبت می کردند دیدم رجب غلامی گوشه ای نشسته است و گریه می کند، گفتم چرا گریه می کنی گفت همه خوشحالند که با پدر و مادر خود شان حرف زدند اما من پدر و مادری که لااقل آن ها را سلامتی خودم آگاه کنم ندارم.

احمد باغبان خاطره دیگری را از رجب غلامی نقل می کند و می گوید: یکی از کسانی که با او در جبهه بوده است تعریف می کرد در پادگان یکی از بسیجی ها سیگار می کشید رجب گفت سیگارت را بده تا من هم پکی بزنم تا سیگار را از او گرفت زیر پایش له کرد و گفت بسیجی نباید سیگار بکشد.

باغبان در خصوص سرانجام 10 هزار تومان اهدایی رجب غلامی به جبهه گفت : وقتی از جبهه به مرخصی آمد به او گفتم من پول تو را نگه داشته ام و می توانم آن را به تو باز گردانم بسیار ناراحت شد و گفت چیزی که انسان در راه خدا داد پس نمی گیرد.

وی ادامه داد : آخرین باری که به جبهه رفت حساب مال خود را کرد و 900 تومان خمس آن را پرداخت نمود اخلاص این فرد همه را شیفته اش کرده بود.

معرفت و مردمداری رجب غلامی زبانزد خاص و عام بود و باغبان در این خصوص خاطره دیگری را نقل می کند و می گوید: من تازه ازدواج کرده بودم روزی او را به زور مهمان کردم وقتی که رفت دیدم ساعت مچی رجب روی طاقچه است با خود گفتم حتما جا گذاشته است آن را برایش بردم گفت من بدون مقدمه منزل شما آمدم این ساعت را به عنوان کادو ازدواج گذاشتم که به زور و دعوا ساعت را به او پس دادم.

باغبان در مورد نحوه شهادت رجب غلامی که قهرمانانه و حماسی است ، افزود: یکی از بچه ها که هنگام شهادت با وی بوده است می گفت گروه تخریب به یک مانع سیم خار دار بر خورد می کند امکان از بین بردن آن نیست و شهید رجب غلامی روی سیم خار دار می خوابد و حدود 700 نیرو از رویش رد می شوند، همین که بلند می شود چیزی زمزمه می کند و بلافاصله با سیمینوف چشم راستش مورد اصابت گلوله واقع می شود و به شهادت می رسد.

 وی گفت : در سردخانه بیدخت خودم صورتش را با گلاب شستم و آثار زخم هایی که سیم های خار دار در تنش ایجاد کرده بود دیدم.

 باغبان اظهارداشت : شهید مهدی ابراهیمی بشدت مایل بود که رجب غلامی در گناباد دفن شود که بر اساس وصیتنامه اش به بجستان منتقل شد.

وی اظهارداشت : آن زمان شهدای بجستان و گناباد ابتدا به گناباد آورده می شدند و شهدای بجستان در آن شهر و شهدای گناباد هم در گناباد تشییع می شدند.

وی افزود: تنها شهیدی که هم در گناباد و هم در بجستان تشییع شد رجب غلامی بود.

باغبان اظهارداشت : مردم بجستان اعتقاد خاصی به این شهید دارند شب های جمعه سر مزار او از همه جا شلوغ تر است خیلی ها می گویند حاجت خود را با توسل به این شهید گرفته اند.

وصیتنامه این شهید نیز قابل تامل و تکان دهنده است او در قسمتی از وصیت نامه اش می گوید: سپاس و ستایش حی سبحان را که بر بندگان گنهکار خود منت نهاد و صراط مستقیم الهی را برایش رهنمون شد.

السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک یا ثارالله، سلام بر تو ای امام که چگونه زیستن و چگونه مردن را به ما آموختی و سلام بر شهیدان عزیز که با حرکت خود درس آزادگی را به ما آموختند.

وی ادامه می دهد: اینجانب رجب غلامی افغانی بر حسب وظیفه شرعی که بر گردن خود احساس می کنم و عشق سوزانی که در اثر ارادت به حسین(ع) تمام وجودم را می سوزاند، اینک به یاری خدا و همت شما ملت شهید پرور بجستان لباس رزم به تن می کنم و بر آنم که تا نابودی کامل استکبار از پای ننشینم.

جرأت جسارت سخن گفتن در برابر شما سروران عزیز را ندارم ولی به عنوان برادری کوچک لازم می دانم نکاتی را متذکر شوم، سزاوار نیست که پس از گذشت چهار سال از جنگی که به مملکت اسلامی ایران تحمیل کرده اند همچنان بی تفاوت بمانیم.

 اگر در خانه ماندن را به جهاد کردن ترجیح دهیم و به این منوال حرکت کنیم اعوذبالله که سخت در خسرانیم.

پدران و مادران عزیزی که در تشییع جنازه ام شرکت کرده اید برایم افسوس نخورید بلکه بجای این افسوس خوردن خواسته فرزندانتان را جواب مثبت دهید و آنها را روانه جبهه کنید که امروز خط سرخ حسینی خون می طلبد.

اگر جسدم به دست دوستان افتاد در کنار دیگر برادران و عزیزان شهید بجستان به خاک بسپارید.

 در ادامه این وصیتنامه آمده است :برادران عزیز همانطور که می دانید من غریبم و پدر و مادر و همچنین برادر و خواهری ندارم، از شما عزیزان تقاضا دارم گاه گاهی که به سر قبرم حاضر می شوید فاتحه ای بخوانید و اگر ممکن بود یک شب جمعه دعای کمیل بر سر مزارم برگزار کنید، انشاءالله.

او می نویسد: موتورم را هم بفروشید و پولش را به جبهه واریز کنید، از تمامی برادران و خواهران بجستان امید عفو و بخشش دارم و اگر خطایی از من مشاهده کرده اند خواهند بخشید و از برادران عزیزم احمد باغبان و علی پور اسماعیل می خواهم که بجای برادرم جنازه ام را بخاک بسپارند.روحش شاد .

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی